نقدی بر شاخه کاردانش مدرسه ای از نگاه سیستمی (و موازی کاری، تداخل وظایف و هدر رفت منابع با وجود شاخه فنی و حرفه ای )

نقدی بر شاخه کاردانش مدرسه ای از نگاه سیستمی (و موازی کاری، تداخل وظایف و هدر رفت منابع با وجود شاخه فنی و حرفه ای )

توجه بیش از اندازه به جنبه ها و شاخص های خاص از سیستم آموزشی شاخه کاردانش از قبیل (پوشش تحصیلی، تعداد هنرجویان، برون سپاری و …) و نادیده گرفتن افراطی جنبه های حیاتی آن ( از قبیل اشتغال مرتبط هنرجویان، کارآفرینی، جایگاه و منزلت ، هویت یابی حرفه ای، کیفیت آموزش، ، فرهنگ و بافت هنرستانی ، کشف استعداد ها و علاقه هنرجویان، شایستگی هنرآموزان و …)، سبب شد حسن های بدیهی این آموزش های در طول زمان به عیب های مخرب تبدیل شود و یک نوع نظم آشفته برای بوجود آوردن پیامدهای ناخواسته از موفقیت های گذشته و میراث بازی قدیم بوجود آید. این شاخص ها و پدیده ها مربوط به کل سیستم آموزشی شاخه کاردانش است و نمی توان به هیچ بخش بصورت مستقل از بقیه پرداخت. بنابراین علی رغم کوشش های وسیع مدیریتی این نظم آشفته از میان نرفته است وبه محض حذف یک جنبه و عنصر از آشفتگی، بخش های باقیمانده آن را باز تولید می کنند. لذا عناصر آشفتگی را نمی توان بصورت جزء به جزء یا محلی حذف کرد و این سیستم آموزشی نیازمند بازطراحی است مگر آنکه نقاط با تاثیر بسیار زیاد اهرمی وجود داشته باشد که آنهم با وجود شاخه فنی و حرفه ای در دوره دوم متوسطه از بین رفته است.

از طرفی دیگر نیروهای زیادی هستند که یک موفقیت را به شکست تبدیل می کنند و مزایای یک سیستم از جمله سیستم آموزشی شاخه کاردانش را از بین می برند. از آن نیرو ها می توان به تقلید، اینرسی، بهینه ناقص، تغییر بازی و تغییر پارادایم اشاره کرد:

1-تقلید: تقلید اساسی ترین نیروی شکست برای مزیت های شاخه کاردانش بود. تفاوت های موفق در طول زمان بر اثر تقلید از میان می روند. در آن هنگام استثنا به قاعده تبدیل می شود. شاخه کاردانش در مقصد، عملکرد، ساختار و فرآیند پیرو شاخه فنی و حرفه ای شده است و مزایای متفاوت خود را از دست داده است. لذا تجربه اجرای شاخه کاردانش با تجربه اجرای شاخه فنی و حرفه ای تفاوت معناداری ندارد.

2- اینرسی: مقاومت در برابر تغییر، کنش و واکنش نسبت به تغییرات محیطی، فناوری و بازار کار را به تاخیر می اندازد. پاسخ ندادن صحیح و به موقع نیازهای محیطی و محلی تربیت نیروی انسانی در سطوح اولیه و میانی مهارت، مزیت اصلی اجرای مهارت آموزی در شاخه کاردانش را از بین برده و کم رنگ نموده است. رفع و رجوع کردن یا وصله پینه نمودن، زمان حیاتی را از بین می برد و بازار کار کنش دیگری را نشان خواهد داد. شاخه کاردانش توان و چابکی لازم برای پاسخگویی به نیازهای محلی را از دست داده است.

3- بهینه ناقص: اگر “مهارت آموزی در یک شغل ” خوب است، “مهارت آموزی در یک شغل ” بیشتر بهتر است. نتیجه آنکه، مزیت های شاخه کاردانش را بسیار از بین برده است. بیش از 60 درصد بودجه شاخه کاردانش صرف حقوق معلمان اندک رشته هایی می شود که آن رشته ها، مورد نیاز بازار کار نیستند و سیستم آموزشی توان استفاده و بکار گیری این بودجه عظیم را در پاسخگویی ها از دست داده است. این موضوع همانند مخزن نفتی است که بخش بزرگی از آن قابل استحصال نمی باشد.

4- تغییر بازی: پافشاری بر موفقیت ها و از نظر دور داشتن پیامدهای اجرای شاخه کاردانش، سبب شد که دانشگاه علمی-کاربردی، سازمان فنی و حرفه ای، موسسات آزاد و … از خوان نعمت این شاخه بهره مند شوند اما غافل از آنکه این موضوع به چرخه ای معیوب تبدیل شد که این به نوبه خود جایگاه و کیفیت آموزش فنی و حرفه ای و مهارت آموزی را در کشور پایین آورد. مدرک گرایی، انباشت آموزش در رشته هایی محدود، کیفیت پایین از آثار آن است.

5- تغییر انگاره مهارت آموزی رسمی: تغییر پارادایم واکنشی نسبت به یاس ایجاد شده از هجوم رویدادهای خلاف شیوه تفکر رایج است. انگاره های موجود عمرشان به سر آمده و توان نهفته خود را از دست داده اند. آموزش برای یک شغل خاص، جدا سازی دانش آموزان، تفکر تحلیلی، سیستم بی ذهن و عدم توجه به توسعه حرفه ای پاردایم هایی بود ند که تغییر کرده اند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *